من و بهار
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 17 شهریور ماه سال 1386
من هم ندانم..

شعر دیگه ای از عمر خیام...

بیت دومش قشنگتره!..اگه گفتین چیه؟!..

 

پ.ن.:خب..نه من هنرمندم و نه این یک اثر هنری!..هدف صرفا سر کار گذاشتن بود که محقق شد!!..

نه..شوخی کردم!..این فقط یه جور سرگرمی بود!..برای اینکه حالا که لطف کردین و اینجا اومدین یه کمی سرگرم بشین!..

یه استاد داشتیم که وقتی میخواست بگه: هیچی همینجوری..میگفت: همینجوری برای اینکه دور هم باشیم!..

راستش بیت دومش رو خودمم یادم نبود!..خواستم اینجوری از شماها درش بیارم!..(هدف دوم!!)

البته جا داره از 3 نفر تشکر کنم!..فائزه..که نمیدونم چجوری ولی تونست بخوندش!..مرجان و علی که با وجودیکه نتونستن بخونن ولی شانس خودشونو امتحان کردن و در حدس بیت دوم (و همچنین اول!) زحمت کشیدن!!!..و در آخر هم ژاندارک عزیز که از راه میانبر استفاده کرد!..

 

اینم اصل بیت..

 

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

 

خب..حالا ببینین میتونین بخونیدش؟!

 

پ.ن۲: این هم بیت دوم این رباعی:

 

جامی و بتی و بربطی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت

 

خداییش این عمر خیام خیلی بچه باحالیه بوده ها!..نه؟!!..

 

پ.ن۳: این لینک هم مجموعه ای از رباعیات خیامه به تصحیح صادق هدایت..شامل ۱۴۳ رباعی..خیلی ممنون از ژاندارک عزیز که این لینک رو معرفی کرد..

 

http://www.rawij.com/farsi/ktabxane/Xeyam-fa.htm

فقط با معرفی این لینک کار من خراب شد و دیگه نمیتونم از این معماها طرح کنم!!!..


جمعه 2 شهریور ماه سال 1386
خیلی دور خیلی نزدیک..

در یکی از ای میل ها مطرح شده بود که لباس فارغ التحصیلی که در همه جای دنیا به این فرم و شکل مرسومه (لباس بلند سیاه و کلاه منگوله دار) از لباس ابن سینا گرفته شده..

اینکه آیا واقعیته یا صرفا یه فرضیه نمیدونم..ولی همینکه مطرح شده خودش برام جالبه..

به احتمال زیاد این ای میل به دست شما هم رسیده..

ازونجاییکه دیروز تولد شیخ الرئیس بو علی (یا بقول پارسی گویان: پورسینا) بوده بد ندیدم که قسمتی از اون رو اینجا بیارم..

 

...آنها به احترام "آوی سنا" (یا همان "ابن سینا") که لباس بلند رداگونه می پوشیده, این لباس را تن فارغ التحصیلان و دانشمندان خود می کنند. آن کلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی که ما ایرانیها در قدیم از گوشه دستار آویزان می کردیم و به دوش می انداختیم...

 

 

 

خداییش مو نمیزنن!..حتی همون دانشنامه ای هم که دست دختره هست!..یحتمل اونم تمثیلی از کتاب قانون ابن سیناست که تو عکسم میبینین دستشه..

 

یه نکته بی ربط یا شایدم با ربط!..به هر حال داخل پرانتزی..

این لباس آیا فقط مختص ابن سینا بوده یا اصولا حکیم حکما و قدیم قدما و رییس رووسا و ادیب ادبا و شعیر شعرا (برای حفظ قافیه اینجوری شد!) و فقیر فقرا..نه..این یکی نه..و خلاصه ازین ازنای ما اینجوری میپوشیدن؟!..آیا؟!..البته الانم که یونیفرم قشر خاص از جامعمونه!..

 

 

پ.ن.: مطلب فوق صرفا بدلیل وجود اسم بوعلی در آن و به افتخار ایشان آورده شد و بیانگر هیچ واقعیت تاریخی/غیر تاریخی, علمی/غیرعلمی، فرهنگی/غیرفرهنگی و غیره/غیرغیره (!) نمی باشد..است!!

ولی برای تنویر افکار عمومی یه سرچکی پیرامون تاریخچه لباس فارغ التحصیلی کردم و به مطالب جالبی رسیدم. حسش نیست که همشو مطرح کنم و صرفا به درج لینکها اکتفا می کنم. جالب بودن..

خیالتون راحت..هیچ حرفی از ما و جدمون و پدرجدمون و شونصد جد اینور و اونورمون ذکر نشده!!..جالبتر اینکه اتفاقا این یونیفرم رو  به کلیسا ربط دادن..

اگه خواستین و وقت کردین و حس و حالشو داشتین یه سری بزنین به لینکهای پایین بزنین..

  • لینک اول و دوم مربوط به ویکیپدیاست (جالبترین و معتبرترین سایت اطلاعات عمومی و حتی خصوصی در نت، از نظر من!)..
  • لینک سوم هم مطالب جالبی نوشته ولی خب زیاده!..ولی حتما حتما برین و بخونینش..جالی جالفناک وشه!..
  • لینک چهارم و پنجم هم هرچند زیاد نیستن ولی رفرانسهای خوبی رو معرفی کردن.. 

                           

http://en.wikipedia.org/wiki/Graduation_gown

          

http://en.wikipedia.org/wiki/Academic_dress

 

http://www.academicapparel.com/caps/GraduationGownHistory.html

 

http://www.authorsden.com/visit/viewArticle.asp?id=24258

 

http://www.herff-jones.com/capgown/college/index.cfm?at=0&con=8

 

 

این جدول رو هم محض نمونه آوردم!..جالبه..رنگ لباسها به تفکیک رشته تحصیلی!..جل الخالق!!

 

 

 

 

 


پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386
روز ما..روز پزشک..

همکار عزیزم..

فقط من و تو میدونیم که پزشکی چیه و پزشک یعنی چی..که چی هستیم و کی هستیم..که چی بودیم و چی شده ایم..که چی بر ما گذشت و چی بر ما میگذره..که چی میبینیم و چی میبینن..که چی فکر میکنیم و چی فکر میکنن..

 

گاه فکر میکنم که خدا ما رو بر2 گونه آفرید: آدم و پزشک..

 

میدونم که میدونی هر آنچه را که میخوام بگم..پس بیا هر دو سکوت کنیم..

و فقط لبخند بزنیم

 

برای رفع درد دردمندان باید بی درد بود..پس بیا تظاهر به بی دردی کنیم..

و فقط لبخند بزنیم

 

بیا دیگرون رو با تصوراتشون نسبت به ما و حرفه امون تنها بذاریم..

و فقط لبخند بزنیم..

 

کشیک و بی خوابی و استفراغ و مدفوع و استرس و فحش و فضیحت و خرحمالی و تعویض پانسمان و گذاشتن سوند و کتک و سیلی و تحقیر و گزارش صبحگاهی و راند و بخیه و استرس سر احیا مریض و درس پشت درس و عقده های این و اون و طرح زورکی و حقوق ماهی 80 تومن انترنی و 15 شب کشیک در ماه رزیدنتی و وقف زندگی و ریتالین و دپرسیون و خودکشی و بی تفاوتی و بی معنی شدن غم و شادی و هیجان و چه و چه و چه..همه اینا رو بیخیال..اینها رو بذار برای خودمون..دلت رو پیش من خالی کن تا آماده بشی برای شنیدن حرفهای دیگرون..

 

..متراژ خونه ات در فرشته..ساختمونایی که خرید و فروش کردی..پولهای هنگفتی که بابت عمل گرفتی..دخترانی که تور کردی..چشم چرونیهات در مقابل مریضات..سوءاستفاده هایت..غرور و تکبرت..

بشنو..اما سکوت کن..

و فقط لبخند بزن..

تو خودت میدونی که تنها چیزی که برامون میمونه لذت درمانه..و همینم برای ما کافیه.. 

 

همکار عزیز..

فقط من و تو میدونیم که پزشکی چیه و پزشک یعنی چی..که چی هستیم و کی هستیم..که چی بودیم و چی شده ایم..که چی بر ما گذشت و چی بر ما میگذره..

میدونم که میدونی هر آنچه را که میخوام بگم..پس بیا هر دو سکوت کنیم..

و فقط لبخند بزنیم..

  

روز پزشک بر تمامی سیلی خوردگان این راه مبارک..

 

پ.ن.۱: از دوستان عزیزی که لطف کردن و در کامنتدونی پست قبلی بهم تبریک گفتن ممنونم.

 

پ.ن.۲: اس ام اس هایی که تو این یکی دو روزه بهم رسیدن هم جالب بودن..

 

و سوگند یاد کردیم به پاکی عشق, به ذلالی اشک و به قداست دل که اشکی بزداییم و خالق لبخند بر لبان رنگ پریده ای باشیم.

 

آنگاه که دردمندی سلامت خود را باز یابد, آنگاه که دستی به نشانه شکر به آسمان بلند شود, ملائک میستایندتان.

 

چو بیمار از شفا سرمست گردد/ طبیب از فرط شادی مست گردد

 خدا شافی و این خود افتخار است/ که دستی با خدا همدست گردد

 

خداوند تو را انتخاب کرده و در زمره قدیسین قرار داده, تا به واسطه دستان مهربانت بیماران را شفا بخشد.

 

با آرزوی اینکه به پاس شفابخشی دستانت, یک سبد دعا بدرقه راهت باشد, که راه سخت و ناهموار است. اما "عشق" قوی تر از راه است.

 

خدایا قانون شفا را به من بیاموز, تا با مدد تو یاریگر دردمندانی باشم که به بهای دردشان طبابت آموختم.

 

گردد ز غمگسار سبک, کوه درد و غم شمعی به از طبیب به بالین حسته نیست.

 

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم, به 2 عالم ندهم نعمت بیماری را.

 

بزرگترین نعمت دنیا را تو به همگان هدیه می دهی; "سلامتی"..وجودت شایسته تقدیر..

 

خدای اطلسیها با تو باشد/پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر/به جز دلواپسیها با تو باشد

 

Medicine is an art and you are an artist. Your heart plays that art and the art is proud of your heart

 

و چند اس ام اس غیر جدی..

 

پزشک همچون شمعی است که میسوزد و هوا را آلوده می کند! بیایید پزشکان را گازسوز کنیم!

 

همکار محترم روز پزشک را به شما تبریک میگویم. عزراییل!

 

خداوند از کشیکهای شما کم کناد و بر حقوق شما بیافزاد, اسرار سوالهای رزیدنتی و USMLE را بر شما فاش کناد, مریض end-stage و CPR ناموفق نصیبتان نکناد, شبهای کشیک برای هیچ مریض هیستریک شما را از خواب بیدار نکناد، این روز پزشک را بر شما مبارک کناد و به شما صبر جمیل در این دنیا و در آن دنیا خانه و ماشین دهاد!

 

سلام. روزمون خیلی مبارک!..شاد باش, دیر زیه.

 

این هم یک تبریک از طرف یکی از دوستان انترنم..

 

روزت مبارک, دکتر!..

راستی, یه خلاصه پرونده مونده, ABG تخت 8 رو هم هنوز نگرفتی, سوندشم عوض کن, کف بخشم تی بکش!..

انترن > سگ!

 

 


<<    1      2   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 10197


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تاریخ 12 خرداد 58 و با جنسیت مذکر به دنیا اومدم! یعنی پسری متولد بهار 58! حالا آیا به همین دلیل بود یا به دلایل دیگه که پدر و مادرم اسمم رو بهار گذاشتند!!!! بالاخره شیرازی هستند و اهل صفا و صمیمیمت و مهر و محبت و گل و بلبل و ازینا, خلاصه خوشند دیگه!!..گواهی تولدم هم به همین نام صادر شد!..همه فامیل اعتراض کردند و پس از تهدیدهای جانی و مالی و غیره و ذالک و اینکه بچتونو جر میدیم و اینا بالاخره در تاریخ 18 مرداد 58 رسما و قانونا اسمم به پدرام تغییر پیدا کرد!..دلیل این تاخیر فاز 2 ماهه رو هم که دیگه همه میدونند بخاطر چیه!! این وبلاگ بهار پارسال و همزمان با تولدم به دنیا اومد. من و بهار یعنی من و خودم. روال وبلاگ مکالمه من و بهار (خودم) بود. شایدم من درون و من برون. یا یه چیزی تو همین مایه ها. متاسفانه خیلی زود بچه سقط شد ولی اسمش موند تا بچه های دیگه اونرو به یدک بکشند و یاد و خاطره اش رو زنده نگه دارند!!..(چه نوستالژیک شدا!) این هم از ماجرای من و بهار!..چیه؟ ناامیدتون کردم؟؟!!
شناسنامه کامل من...