من و بهار
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386
روز ما..روز پزشک..

همکار عزیزم..

فقط من و تو میدونیم که پزشکی چیه و پزشک یعنی چی..که چی هستیم و کی هستیم..که چی بودیم و چی شده ایم..که چی بر ما گذشت و چی بر ما میگذره..که چی میبینیم و چی میبینن..که چی فکر میکنیم و چی فکر میکنن..

 

گاه فکر میکنم که خدا ما رو بر2 گونه آفرید: آدم و پزشک..

 

میدونم که میدونی هر آنچه را که میخوام بگم..پس بیا هر دو سکوت کنیم..

و فقط لبخند بزنیم

 

برای رفع درد دردمندان باید بی درد بود..پس بیا تظاهر به بی دردی کنیم..

و فقط لبخند بزنیم

 

بیا دیگرون رو با تصوراتشون نسبت به ما و حرفه امون تنها بذاریم..

و فقط لبخند بزنیم..

 

کشیک و بی خوابی و استفراغ و مدفوع و استرس و فحش و فضیحت و خرحمالی و تعویض پانسمان و گذاشتن سوند و کتک و سیلی و تحقیر و گزارش صبحگاهی و راند و بخیه و استرس سر احیا مریض و درس پشت درس و عقده های این و اون و طرح زورکی و حقوق ماهی 80 تومن انترنی و 15 شب کشیک در ماه رزیدنتی و وقف زندگی و ریتالین و دپرسیون و خودکشی و بی تفاوتی و بی معنی شدن غم و شادی و هیجان و چه و چه و چه..همه اینا رو بیخیال..اینها رو بذار برای خودمون..دلت رو پیش من خالی کن تا آماده بشی برای شنیدن حرفهای دیگرون..

 

..متراژ خونه ات در فرشته..ساختمونایی که خرید و فروش کردی..پولهای هنگفتی که بابت عمل گرفتی..دخترانی که تور کردی..چشم چرونیهات در مقابل مریضات..سوءاستفاده هایت..غرور و تکبرت..

بشنو..اما سکوت کن..

و فقط لبخند بزن..

تو خودت میدونی که تنها چیزی که برامون میمونه لذت درمانه..و همینم برای ما کافیه.. 

 

همکار عزیز..

فقط من و تو میدونیم که پزشکی چیه و پزشک یعنی چی..که چی هستیم و کی هستیم..که چی بودیم و چی شده ایم..که چی بر ما گذشت و چی بر ما میگذره..

میدونم که میدونی هر آنچه را که میخوام بگم..پس بیا هر دو سکوت کنیم..

و فقط لبخند بزنیم..

  

روز پزشک بر تمامی سیلی خوردگان این راه مبارک..

 

پ.ن.۱: از دوستان عزیزی که لطف کردن و در کامنتدونی پست قبلی بهم تبریک گفتن ممنونم.

 

پ.ن.۲: اس ام اس هایی که تو این یکی دو روزه بهم رسیدن هم جالب بودن..

 

و سوگند یاد کردیم به پاکی عشق, به ذلالی اشک و به قداست دل که اشکی بزداییم و خالق لبخند بر لبان رنگ پریده ای باشیم.

 

آنگاه که دردمندی سلامت خود را باز یابد, آنگاه که دستی به نشانه شکر به آسمان بلند شود, ملائک میستایندتان.

 

چو بیمار از شفا سرمست گردد/ طبیب از فرط شادی مست گردد

 خدا شافی و این خود افتخار است/ که دستی با خدا همدست گردد

 

خداوند تو را انتخاب کرده و در زمره قدیسین قرار داده, تا به واسطه دستان مهربانت بیماران را شفا بخشد.

 

با آرزوی اینکه به پاس شفابخشی دستانت, یک سبد دعا بدرقه راهت باشد, که راه سخت و ناهموار است. اما "عشق" قوی تر از راه است.

 

خدایا قانون شفا را به من بیاموز, تا با مدد تو یاریگر دردمندانی باشم که به بهای دردشان طبابت آموختم.

 

گردد ز غمگسار سبک, کوه درد و غم شمعی به از طبیب به بالین حسته نیست.

 

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم, به 2 عالم ندهم نعمت بیماری را.

 

بزرگترین نعمت دنیا را تو به همگان هدیه می دهی; "سلامتی"..وجودت شایسته تقدیر..

 

خدای اطلسیها با تو باشد/پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر/به جز دلواپسیها با تو باشد

 

Medicine is an art and you are an artist. Your heart plays that art and the art is proud of your heart

 

و چند اس ام اس غیر جدی..

 

پزشک همچون شمعی است که میسوزد و هوا را آلوده می کند! بیایید پزشکان را گازسوز کنیم!

 

همکار محترم روز پزشک را به شما تبریک میگویم. عزراییل!

 

خداوند از کشیکهای شما کم کناد و بر حقوق شما بیافزاد, اسرار سوالهای رزیدنتی و USMLE را بر شما فاش کناد, مریض end-stage و CPR ناموفق نصیبتان نکناد, شبهای کشیک برای هیچ مریض هیستریک شما را از خواب بیدار نکناد، این روز پزشک را بر شما مبارک کناد و به شما صبر جمیل در این دنیا و در آن دنیا خانه و ماشین دهاد!

 

سلام. روزمون خیلی مبارک!..شاد باش, دیر زیه.

 

این هم یک تبریک از طرف یکی از دوستان انترنم..

 

روزت مبارک, دکتر!..

راستی, یه خلاصه پرونده مونده, ABG تخت 8 رو هم هنوز نگرفتی, سوندشم عوض کن, کف بخشم تی بکش!..

انترن > سگ!

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 8985


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در تاریخ 12 خرداد 58 و با جنسیت مذکر به دنیا اومدم! یعنی پسری متولد بهار 58! حالا آیا به همین دلیل بود یا به دلایل دیگه که پدر و مادرم اسمم رو بهار گذاشتند!!!! بالاخره شیرازی هستند و اهل صفا و صمیمیمت و مهر و محبت و گل و بلبل و ازینا, خلاصه خوشند دیگه!!..گواهی تولدم هم به همین نام صادر شد!..همه فامیل اعتراض کردند و پس از تهدیدهای جانی و مالی و غیره و ذالک و اینکه بچتونو جر میدیم و اینا بالاخره در تاریخ 18 مرداد 58 رسما و قانونا اسمم به پدرام تغییر پیدا کرد!..دلیل این تاخیر فاز 2 ماهه رو هم که دیگه همه میدونند بخاطر چیه!! این وبلاگ بهار پارسال و همزمان با تولدم به دنیا اومد. من و بهار یعنی من و خودم. روال وبلاگ مکالمه من و بهار (خودم) بود. شایدم من درون و من برون. یا یه چیزی تو همین مایه ها. متاسفانه خیلی زود بچه سقط شد ولی اسمش موند تا بچه های دیگه اونرو به یدک بکشند و یاد و خاطره اش رو زنده نگه دارند!!..(چه نوستالژیک شدا!) این هم از ماجرای من و بهار!..چیه؟ ناامیدتون کردم؟؟!!
شناسنامه کامل من...